تبليغاتX
آنسوی دشت

آنسوی دشت

هرچه باداباد!

تیاتر ما موفق می شود

 

 

 

 

ساعت چهار و پانزده شام بود. بچه ها که به خاطر بحث در مورد ادبیات معاصر افغانستان در انجمن قلم جمع شده بودند همهمه ی به راه انداختند که برویم برای دیدن درامه به لیسه استقلال من هم دل ونا دل به سوی لیسه استقلال به راه افتادم ، اما کمی دیرتر. فکر میکردم که بروم یا نرواما  به جوابی نمیرسیدم .بالاخره  اختیار را به پاهایم دادم  تا هرجا میخواهد برود. ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه شد که دستم به دروازه لیسه استقلال  برخورد. باز دودلی ام شروع شد ناخود آگاه دستم دروازه را تیله نمود. نگهبان داخل غرفه وقتی دید که با دروازه زور آزمايی می کنم با عجله آمد و گفت " برادر به نمایش میروی ؟"

 

گفتم "ها"

گفت "حالا دیر شده و نمایش وخت شروع شده و فایده ندارد "

من دیگر بهانه نداشتم و همچنان از دیر آ مدن خود شرمنده بودم گفتم:"من کسی را کار دارم و پس میروم"

چاره نداشتم چی میگفتم . اینهم جز عادات و سنت های مردم ما شده است که در هر ملاقات و مجلس  سی دقیقه  الا 60 دقیقه دیر میایند و من چهل و پنج دقیقه دیر آمده بودم.

داخل تالار لیسه استقلال شدم . نمایش جریان داشت . خوشبختانه صحنه ی بود که باید چند چراغ روشن می بود  و با استفاده از همان اندک روشنایی به آسانی توانستم که جای پیدا کنم. اگر چند دقیقه دیر تر می امدم ، شاید در میان تاریکی چند جا می افتادم، تا جای برای نشستن پیدا کنم

 

وقتی بطرف صحنه دیدم فکر کردم در جای دیگر غیر از افغانستان هستم. مکیاژ و لباس های هنرپیشه هاوطرح و دیزاین صحنه قسمی بود که نمیشد باور کرد در کابلی که هشت ماه خاک وچهار ماه لای و گل است ،آیا چنین چیزی  امکان دارد.بالاخره یکی از بازیگران را شناختم.وحیدالله گلستانی بود،کسی که کارت دعوت را برایم داده بود.زبانی که آنها صحبت میکردند ،مرا مطمین ساخت  که در کابل هستم و همه آنها بازیگران افغانستانی هستند.

بر تولت برشت با نوشتن "دایره ی گچی قفقاز" به تمام جهان نفوذ کرده بود و اینبار به افغانستان آمده تا این مردم را هم تکان دهد و شوری را ایجاد کند. من " دایره ی گچی قفقاز" را خوانده بودم و از شهرتش خبر داشتم ،ولی تا حال به شکل نمایش ندیده بودم .

اگرچه سالها از نوشتن این درامه میگذرد و هم  دور از افغانستان نوشته شده و به نمایش گذاشته شده بود،اما توانست تمام احوال روز های اخیر افغانستان را تک تک بازگو کند. آنجا دور از افغانستان و سالها پیش دیوانه ی را قاضی مقرر می کنند و اشخاصی که به  قدرت سیاسی میرسند،همانند قدرتمندان چند دهه ی جنگ و قدرتمندان فعلی افغانستان را تصویر می کنند.

به هر حال کار های که روی این دارم در افغانستان صورت گرفته بود واقعن عالی بود و نشان میدهد که آینده سینما و تیاتر ما اگر به همین منوال به پیش برود ،بزرگترین دستاورد ها نصیب مردم ما خواهد شد.

 

باوجود سانسور های بسیار (به گفته خود شان به درد فرهنگ افغانستان نمی خوردند و خلاف سنت های مان بود) اگر بر تولت برشت  این نمایش را می دید ، از تمام نمایش های که خودش ساخته بود، این نمایش را بر می گزید.

و در اخیر به تمام بچه های دانشکده هنر های زیبا، دانشگاه کابل این موفقیت شانرا تبریک میگویم و همیشه روشنایی را در دست های شان میخواهم.

 

 

 

4:45 بعد از ظهر

چهارشنبه

22 قوس 1386

 

ذکی "فاضل"

+نوشته شده در Wed 2 Jan 2008ساعت4:58 بعد از ظهرتوسط ذکی فاضل | |