تبليغاتX
آنسوی دشت

آنسوی دشت

هرچه باداباد!

ای شبنم صبح پاییز

که بتو دست نتوان زد

ترسم از آب شدن ات است

چون اگر آب شدی

ما را در انتظار صبح دیگر میگذاری

و شاید صبح دیگری نیاید و آنگاه

ترا هر گز نه یابم

و پیش از بر آمدن آفتاب و ....

می خواهم درک ام کنی

زیرا می ترسم که

زمان مهلتم ندهد

مبادا ....

+نوشته شده در Mon 12 Feb 2007ساعت3:34 بعد از ظهرتوسط ذکی فاضل | |